تبليغاتX
Postmodernist

Postmodernist

اگر ادبیات نبود، آدم ها از واقعیت میمردند!!!

معرفی کتاب سنت ، مدرنیته و پست مدرن

سنت ، مدرنیته و پست مدرن

گفتگوی اکبر گنجی با

داریوش آشوری، حسین بشیریه، رضا داوودی و موسی غنی نژاد

 

شاید تا یک دهه ی قبل فقط دانشجویان رشته هایی مثل علوم سیاسی و... به دنبال کتابهایی با مضامین مدرنیته، پست مدرنیسم و... میرفتند. ولی زمانه عوض شد و بحث های این چنینی تقریبا همه گیر شد و افراد زیادی به دنبال مطالعه ی این دسته از کتاب ها رفتند. شاید معروف ترین کتاب در مورد پست مدرنیسم که با اولین سرچ در گوگل یا کتابخانه ی محل یا دانشگاه جلوی دیدگان ما پدیدار شود. کتابی از لارنس کهون با نام از مدرنیسم تا پست مدرنیسم باشد که در پست اول وبلاگ به توضیح بخش هایی از آن پرداختیم. ولی در این بین کتابهای دیگری نیز یافت میشود که خواندنشان خالی از لطف نیست. کتابی که در این پست قصد معرفی آن را داریم همان طور که در تیتر دیدید کتابی است با عنوان "سنت، مدرنیته، پست مدرن" این کتاب برخلاف دیگر کتاب ها از ساختاری بسیار ساده تشکیل شده و بیگدار سراغ کلامات قلمبه سلمبه ای نمی رود که مخاطبان آماتور را گیج کند. داستان کتاب از این قرار است که اکبر گنجی با چهار تن از روشنفکران سیاسی و جامعه شناس به بحث نشسته است و شروع کرده به سوال پیچ کردن این سه. سولاتی اساسی ای که غیر مستقیم ما را با واژهای "ایسم" دار غربی آشنا میکند. سوالهای اکبر گنجی آنقدر هوشمندانه است که در پایان یکی از بحث ها داریوش آشوری اعتراف میکند که سوالهای گنجی او را مدام در تله میانداخته اند و او را از تفره رفتن دور میکرده اند. کتاب از چهار بخش مجزا تشکیل شده است. به ترتیب:

1.میراث مدرنیته (گفت و گو با داریوش آشوری)

2.پروژه نا تمام مدرنیته (گفت و گو با حسین بشیریه)

3.بحران مدرنیته (گفت و گو با رضا داوودی اردکانی)

4. مدرنیته مبتنی بر سنت (گفت و گو با موسی غنی نژاد)

نکته ی جالب توجه در مورد کتاب این است که ابتدای هر بخش یا به قول خود کتاب گفت گو، یک بیوگرافی کاملا کامل!!! از طرفین بحث نوشته شده است. منظور از کلمه ی کاملا کامل! این است که این بیوگرافی از سال تولد و ترجمه و تعلیف ها گرفته تا سال ازدواج و تعداد فرزندان!!! طرف بحث را شامل میشود که در نوع خود جالب توجه است. همچنین قابل ذکر است که کتاب از آزادی بیان نسبتا خوبی برخوردار است. (به این نکته هم توجه کنید که کتابی که من در اختیار دارم چاپ سال 1375 است، و از ویرایش و سانسور هایی که به طبع تا کنون صورت گرفته بی اطلاع هستم!!!).شاید دلیل ساده بودن ساختار این کتاب 280 صفحه ای این است که به صورت سوال و جواب مطرح شده است. (با مطالعه ی هر بخش کتاب احساس میکنیم در حال تماشای یک میز گرد دو نفره ی تلویزیونی هستیم!) سولاتی که شاید ذهن برخی از ما را هم به خود اشغال کرده است. سوالاتی از قبیلِ: آیا بدون عبور از مدرنیته می توان به موقعیت پست مدرن وارد شد؟- آیا مدرنیته و تمدن غربی یک چیزاند؟-آیا مدرنیزاسیون بدون مدرنیته ممکن است؟- وضعیت ما نسبت به روند ظاهرا فرا گیر دموکراتیزه شدن چیست؟- کدام یک از فلسفه های جدید ما را در گذر از جهان گذشته به جهان آینده کمک میکند؟ و...این سوالات با تبحر از سوی اکبر گنجی مطرح میشوند و البته با تدبر خاصی از سوی طرفین بحث پاسخ داده میشود. اگر تا بدین جای کار به شدت مشتاق این شده اید که پاسخ این سوال ها را بدانید این کتاب را از دست ندهید.نسخه ی سال 1375 این کتاب،  نسخه ای است که چاپ آن را موسسه ی طلوع آزادی در 5000 جلد با قیمت 700 تومان به چاپ رسانده است. که احتمالا اکنون در بازار با طراحی جلد و قیمت متفاوتی موجود می باشد. (البته با توجه به قدیمی بودن کتاب خبر دقیقی از این که آیا کتاب هنوز در کتاب فروشی ها به فروش می رسد یا نه در دست ندارم، که در اولین فرصت شما را مطلع خواهم کرد. ولی به احتمال زیاد این کتاب را در کتابخانه های معتبر پیدا خواهید کرد.) خواندن این کتاب را به همه ی روشنفکران و علاقه مندان به این دسته از بحث های داغ توصیه میکنم.

+       WWW.POSTMODERNIST.BLOGFA.COM  | 

چند خط، در مورد فیلم خوب ِ بی پولی...

چند خط، در مورد فیلم خوب ِ بی پولی...

در یک جمله فیلم بی پولی ساخته ی حمید نعمت الله و هادی مقدم را می توان یک فیلم کمدی رئالیست اشک آور خطاب کرد. فیلمی که شاید اسم دیگرش سنتوری 2 یا سنتوری مجوز دار باشد. بی پولی هم از درد های جامعه میگوید. اما مثل سنتوری زیاد حقایق را به تصویر نمی کشد و زیر پوست شهر نمی رود و تنها با روندی ساده و بی آلایش فقر مالی یک طراح لباس را به تصویر میکشد که غرورش او را به این روز میاندازد. شاید برخی دلیل تشابه این فیلم با سنتوری را در یکی بودن بازیگر نقش اول فیلم یعنی بهرام رادان بدانند اما این چنین نیست. هر کسی دیگری هم که بجای او بازی میکرد بی پولی باز نسخه ی دیگری از سنتوری بود. اسم و فیلم نامه ی ساده ی فیلم است که همه را پای باجه ی بلیط فروشی سینما می برد. بی پولی مشکلی است که شاید یک ثروتمند هم با آن برخورد کرده باشد یا حداقل همیشه از رو برویی با آن ترس داشته است، یک درد مشترک. بی پولی را میتوان با دیدگاه های زیادی مشاهده کرد ، میتوان به تک تک سکانس هایش خندید و هم میتوان برای هر لحطه اش گریه کرد و یا هر دو که بیشتر کارگردان سعی کرده مورد سوم را  به تماشا گر القا دهد. مثلا در آن سکانسی که ایرج در مقابل سوپر مارکت آن اسکناس 5 تومانی را پیدا میکند و بعد همسرش را که معتقد است این پول حرام است و قصد دارد آن را در صندوق صدقات بیاندازد را تهدید میکند مخاطب را به شدت میخنداند ولی دقیقا چند ثانیه بعد که لیلا حاتمی با بازی خوبش از رحمت خدا و فرشتگان صحبت میکند اشک بیننده که درست چند لحظه پیش قاه قاه... میخندید را در میآورد. دو حس متضاد در کوتاه ترین فاصله ی زمانی. فیلم بی پولی استاد خلق این لحظات است. ولی اگر فیلم را عمیق نگاه کنیم و با واقعیت جامعه تطبیقش دهیم قطعا مورد دوم به سراغ ما خواهد آمد، یعنی بجای خنده به پلان های فیلم در ماتمی غریب فرو خواهیم رفت. وقتی در سینما مشغول دیدن این فیلم بودم. عکس العمل های تماشاگران هم به اندازه ی خود فیلم برای من جالب بود عده ای که فیلم را مختصا از منظر یک فیلم کمدی نگاه میکردند با کوچک ترین اتفاق زیره خنده میزدند. عده ای گاهی می خندیدند و گاهی در بهت و ناراحتی فرو میرفتند، این موضوع در صحنه ای که ایرج قولک دخترش گیتا را باز میکند و با ولع خاصی از میان تکه روزنامه ها اسکناس 100 تومانی را بر میدارد و میگوید: "این پول نیست؟ این پول نیست؟" را به فور شاهد هستیم. ساختار این صحنه یک روایت طنز گونه است ولی در باطن حقیقتی تلخ را به تصویر میکشد. جالب است! همه به یک پرده نگاه میکردیم اما برداشت ها متفاوت بود. فیلمی با برداشت آزاد که این روز ها در سینمای تجاری ایران که با اتومبیل ها و سوپر استار هایش جزب مخاطب میکند کم یاب است. فیلم بی پولی فیلمی برای همه ی قشر ها و همه ی طبقات است. این فیلم در برابر فیلم کمدی کلاسیک دو خواهر ساخته ی بانکی، که هم زمان با همین فیلم روی پرده رفت از مزایای بیشتری بر خوردار است. در فیلم دو خواهر شاید طبقات پایین جامعه بعد از خارج شدن از سینما بجای شاد شدن، حسرت اتومبیل ها خانه ها و موقعیت بازیگران فیلم را بخورند (شاید مزحک به نظر بیاید اما این یک حقیقت بی چون و چرا است) ولی بی پولی طوری طراحی شده که همه ی طبقات جامعه آن را درک کرده و می پسندند. البته این مطلب را هم نا دیده نگیریم که موضوع این دو فیلم زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارد.


بهرام رادان، لیلا حاتمی، بابک حمیدیان، سیامک انصاری، علی سلیمانی وامیر جعفری هر کدام به نوبه ی خود در فیلم خوش درخشیدند و این بازی بسیار طبیعی از این بازیگران حرفه ای چندان دور از انتظار هم نبود. لیلا حاتمی نیز در این فیلم با بازی خارق العاده اش به همگان ثابت کرد که گلشیفته فراهانی تنها نقش متقابل بهرام رادان نیست. و به گونه ای در این فیلم ظاهر شد که هیچ کس از فراهانی حتی یاد هم نکرد!!! تمام بار احساسی ِ زناشویی فیلم را حاتمی به دوش کشید و عکس العمل یک زن در برابر بی توجهی شوهرش را بسیار حرفه ای بازی کرد. رادان نیز با این که موضوع فیلم با سنتوری تقریبا یکی بود ولی به گونه ای ظاهر شد که ما علی سنتوری و ایرج را دو شخصیت کاملا متفاوت پنداشتیم و این متفاوت بازیکردن ها تنها از یک بازیگر حرفه ای مثل بهرام رادان سر میزند نه دیگران که تظاهر به حرفه ای بودن میکنند. در کل فیلم بی پولی را به همه ی دوستداران سینما توصیه می کنم بی پولی از آن دسته فیلم هایی است که از 2000 تومانی که برایش در سینما میپردازیم پشیمان نخواهیم شد.

+       WWW.POSTMODERNIST.BLOGFA.COM  | 

مرگ میراث در بستر مدرنیسم از نوع ایرانی

 مرگ میراث در بستر مدرنیسم از نوع ایرانی

سی ُسه پل VS خط مترو


(طرح از دوست هنرمندم عادل جعفري)

آدمهای دنیا به دو دسته تقسیم می شوند. یک دسته با گذشته ی خود زندگی میکنند، عاشق آثار و میراث خود هستتند و به این قبیل چیزها افتخار میکنند. دسته ی دیگر آدم هایی هستند که مدرن زندگی کردن را دوست دارند این دسته آدمها همیشه تیر چراغ برق را به درخت ترجیح میدهند!!! اگه دسته ی سومی هم پیدا شود که ادعا کند این دو را با هم میخواهد، 100% داری یک نوع بای پولار(Bipolar) روانی است. چون این دو مقوله با هم کنار بیا نیستند. و همیشه یکی دیگری را از سره راهش برداشته است، که نمونه های آن هم در کشور خودمان زیاد است. وقتی سردار الله وردی خان، والی فارس در عصر شاه عباس با همت بی همتایش پلی بر بلندی زاینده رود ساخت و نامش را به نام خویش ثبت کرد، هرگز فکر نمی کرد گذرگاه این پل که زمانی محل ساز و آواز هنرمندان صفوی در دستگاه اصفهان بود، طعمه ای برای غرق شدن در جهان مدرن شود. 400 سال پیش فرماندار وطن پرست فارس نمی دانست روزی زیر رودخانه زاینده رود بساط حفاری پیچیده علم خواهد شد تا مردم، بی دغدغه ی ترافیک، زیر زمین سوار قطار برقی شوند و آمد و شد کنند. اکنون مسئولان متروی اصفهان با اعتماد به نفسی مثال زدنی بیانیه صادر میکنند و مطبوعاتی ها را هم گرد هم جمع میکنند و از انحراف 35 درجه ای مسیر تونل مترو به سمت سی و سه پل داد سخن سر می دهند.

در ادامه ی مطلب بخوانید گزارشی را از جداله متروی اصفهان و زاینده رود و پل هایش. سلام مترو خداحافظ سی و سه پل یا بر عکس؟


ادامه مطلب
+       WWW.POSTMODERNIST.BLOGFA.COM  | 

بهنود شجاعی اعدام شد!!!

بهنود شجاعی فردا اعدام می شود.

اعدام بهنود شجاعی متوقف شد.

بهنود شجاعی اعدام شد!!!

بهنود شجاعی  جوانی است که سه سال پیش در یک نزاع دسته جمعی، مهر قتل دوستش احسان به پیشانیش خورد، و چون 17 ساله بود به کانون اصلاح و تربیت رفت تا منتظر سن قانونیش باشد. در این مدت بار ها و بارها حکم اعدام این جوان صادر شد، و همین طور بار ها و بار ها این حکم متوقف شد. طوری که اگر در صفحه ی گوگل "بهنود شجاعی" را سرچ کنیم با هزاران لینک تحت ِعنوان ِ " بهنود شجاعی فردا اعدام می شود." و "اعدام بهنود شجاعی متوقف شد." بر میخوریم. در این  مدت خانواده ی بهنود و فعالان اجتماعی و هنرمندان زیادی سعی کردند تا خانوادی مقتول را از حق قانونی خود منصرف کنند و بهنود را به زندگی برگردانند. اما هیچ کدام از این تلاش ها نتوانست خشم اولیای دم را فرو نشاند. نیمه شب قبل از اجرای حکم، وقتی خبر اعدام قریب الوقوع بهنود منتشر شد، ده ها نفر از مردم مقابل در زندان اوین تجمع کردند تا خانواده ی مقتول را در زمان وروود به زندان از تصمیم خود منصرف کنند، اما...

بشنوید از زیان مصطفایی وکیل زحمت کش بهنود که گفته بود: در آخرین لحظات بهنود حتی به پای خانواده مقتول میافتد. و تقاضای بخشش میکند. اما چند لحظه بعد طناب به گردنش آویخته میشود. و پدر و مادر مقتول چهار پایه را از زیر پای او می کشند. این صحنه ی بی رحمانه دل هر کسی را به درد میآورد و چهره ای سنگ دلانه از خانواده ی مقتول ارائه میکند. ولی نباید یادمان برود آن طرف قضیه هم پسر جوانی (احسان) وجود داشته است که برای خانواده اش خیلی عزیز بوده است. و مرگش برای خانواده اش همین قدر سهمگین. پدر مادر احسان اگر میبخشیدند قابل ستایش بودند، ولی... اکنون آیا قابل سرزنش اند؟؟؟ آیا آنها از حق قانونی خود اسفاده نکرده اند؟؟؟ این سوالی است که من شخصا جوابی برایش ندارم. اگر شما جوابی پیدا کردید حتما Postmodernist.blogfa را هم با خبر کنید!!! در ادامه ی مطلب بخوانید گزارشی دقیق تر و تکان دهنده از شب اعدام بهنود شجاعی. از زبان کسانی که در صحنه حضور داشته اند.


ادامه مطلب
+       WWW.POSTMODERNIST.BLOGFA.COM  | 

با گوش هایتان بترسید (Akira Yamaoka)

با گوش هایتان بترسید!!!

در مورد Akira Yamaoka خالق موسیقی ِ سری بازی ها و فیلم تپه ی خاموش (Silent Hill)

موسیقی در فیلم و بازی های Horror نقشه بسیار مفیدی را ایفا میکند به طوری که اگر همان صحنه ی وحشتناک فیلم را با یک موسیقی از یک فیلم کمدی تعویض کنیم ممکن است، مخاطب بجای شکه شدن و ترسیدن حتی زیر خنده هم بزند. بیشتر فضا سازی ها در این جمله فیلم ها به عهده ی موسیقی های متن فیلم هاست. و خیلی اوقات این موسیقی ها طرفداران زیادی هم پیدا کرده و به صورت انبوه از اینترنت دانلود میشوند. روانشناسان هم تایید کرده اند که انسان از طریق شنیدن ممکن است بیشتر بترسد، امتحان این قضیه مجانی است فقط کافی است چند لحظه چشمهایمان را ببندیم صداهای اطراف ما را به کجا ها که نمیبرند. البته از قدیم هم گفته شده انسان از چیزه ندیده میترسد ولی قطعا یا آن چیز را شنیده یا حداقل در موردش شنیده است. پس اینجا است که گوش ها طعمه ی آهنگ سازان بازی ها و فیلم های وحشتناک میشوند. یکی از فیلم هایی که موسیقی متنش حتی بیشتر از خود فیلم طرفدار پیدا کرد فیلم زیبای Silent Hill بود. موسیقی متن این فیلم به قدری تاثیر گزار بود که بعد از اکران فیلم یک دی وی دی ِ جداگانه از موسیقی متن فیلم هم وارد بازار شد و اتفاقا فروش خوبی هم کرد. (همین طور برای هر قسمت از بازی های سایلنت هیل یک دی وی دی جدا با نام Silent Hill: Song Track از سوی شرکت Konami منتشر میشود) موسیقی متن این فیلم نیازی به توجه برای شنیده شدن ندارد و گوش های موزیسین و حرفه ای هم نمی خواهد در همان ابتدای فیلم هر آماتوری که از موسیقی هم چیزی نداند جذب این موسیقی بی نظیر میشود.

Akira Yamaoka خالق این موسیقی های بکر است. نوازند و آهنگ سازی که هر جا اسمی از Silent Hill میاید نام او هم طنین انداز میشود.او در سال 1968 در توکیوی ژاپن دیده به جهان گشود. و اولین پروژه ی خود را در سال 1993 در شرکت Konami به جهانیان عرضه کرد. Akira کارگردانی یک سری از بازی های سایلنت هیل را هم به عهده گرفته است مثل نسخه ی چهارم این بازی (The Room). خیلی ها این مرد ژاپنی را به عنوان خالق ترس، البته از نوع سایلنت هیلی بر میشمرند. ساز مورد استفاده در این موسیقی ها بیشتر پیانو است که به گونه ای مرموز نواخته میشود که هم حالت نوازشی بر فیلم (یا بازی) دارد و هم در عین حال مو بر تن آدمی راست میکند. سایلنت هیل نسخه جدیدی برای فیلمش به بازار ارائه نکرد (یعنی تا به حال که نکرده) اما سری بازی های این مجموعه همچنان در حال ساخت و فروش است آخرین ورژن بازی تا به اکنون سایلنت هیل 5 با نام Home Coming است که در سال 2009 به بازار ایران و جهان عرضه شد. با توجه به نسخه های جدید بازی میتوان هنر نمایی و پیش رفت چشم گیر Akira را شاهد بود.
در کل
 Yamaoka Akira یک افتخار، است هم برای شرکت بازی سازی Konami هم برای  هالیوود و هم برای ما آسیایی ها.

+       WWW.POSTMODERNIST.BLOGFA.COM  |