چند خط، در مورد فیلم خوب ِ بی پولی...

در یک جمله فیلم بی پولی ساخته ی حمید نعمت الله و هادی مقدم را می توان یک فیلم کمدی رئالیست اشک آور خطاب کرد. فیلمی که شاید اسم دیگرش سنتوری 2 یا سنتوری مجوز دار باشد. بی پولی هم از درد های جامعه میگوید. اما مثل سنتوری زیاد حقایق را به تصویر نمی کشد و زیر پوست شهر نمی رود و تنها با روندی ساده و بی آلایش فقر مالی یک طراح لباس را به تصویر میکشد که غرورش او را به این روز میاندازد. شاید برخی دلیل تشابه این فیلم با سنتوری را در یکی بودن بازیگر نقش اول فیلم یعنی بهرام رادان بدانند اما این چنین نیست. هر کسی دیگری هم که بجای او بازی میکرد بی پولی باز نسخه ی دیگری از سنتوری بود. اسم و فیلم نامه ی ساده ی فیلم است که همه را پای باجه ی بلیط فروشی سینما می برد. بی پولی مشکلی است که شاید یک ثروتمند هم با آن برخورد کرده باشد یا حداقل همیشه از رو برویی با آن ترس داشته است، یک درد مشترک. بی پولی را میتوان با دیدگاه های زیادی مشاهده کرد ، میتوان به تک تک سکانس هایش خندید و هم میتوان برای هر لحطه اش گریه کرد و یا هر دو که بیشتر کارگردان سعی کرده مورد سوم را  به تماشا گر القا دهد. مثلا در آن سکانسی که ایرج در مقابل سوپر مارکت آن اسکناس 5 تومانی را پیدا میکند و بعد همسرش را که معتقد است این پول حرام است و قصد دارد آن را در صندوق صدقات بیاندازد را تهدید میکند مخاطب را به شدت میخنداند ولی دقیقا چند ثانیه بعد که لیلا حاتمی با بازی خوبش از رحمت خدا و فرشتگان صحبت میکند اشک بیننده که درست چند لحظه پیش قاه قاه... میخندید را در میآورد. دو حس متضاد در کوتاه ترین فاصله ی زمانی. فیلم بی پولی استاد خلق این لحظات است. ولی اگر فیلم را عمیق نگاه کنیم و با واقعیت جامعه تطبیقش دهیم قطعا مورد دوم به سراغ ما خواهد آمد، یعنی بجای خنده به پلان های فیلم در ماتمی غریب فرو خواهیم رفت. وقتی در سینما مشغول دیدن این فیلم بودم. عکس العمل های تماشاگران هم به اندازه ی خود فیلم برای من جالب بود عده ای که فیلم را مختصا از منظر یک فیلم کمدی نگاه میکردند با کوچک ترین اتفاق زیره خنده میزدند. عده ای گاهی می خندیدند و گاهی در بهت و ناراحتی فرو میرفتند، این موضوع در صحنه ای که ایرج قولک دخترش گیتا را باز میکند و با ولع خاصی از میان تکه روزنامه ها اسکناس 100 تومانی را بر میدارد و میگوید: "این پول نیست؟ این پول نیست؟" را به فور شاهد هستیم. ساختار این صحنه یک روایت طنز گونه است ولی در باطن حقیقتی تلخ را به تصویر میکشد. جالب است! همه به یک پرده نگاه میکردیم اما برداشت ها متفاوت بود. فیلمی با برداشت آزاد که این روز ها در سینمای تجاری ایران که با اتومبیل ها و سوپر استار هایش جزب مخاطب میکند کم یاب است. فیلم بی پولی فیلمی برای همه ی قشر ها و همه ی طبقات است. این فیلم در برابر فیلم کمدی کلاسیک دو خواهر ساخته ی بانکی، که هم زمان با همین فیلم روی پرده رفت از مزایای بیشتری بر خوردار است. در فیلم دو خواهر شاید طبقات پایین جامعه بعد از خارج شدن از سینما بجای شاد شدن، حسرت اتومبیل ها خانه ها و موقعیت بازیگران فیلم را بخورند (شاید مزحک به نظر بیاید اما این یک حقیقت بی چون و چرا است) ولی بی پولی طوری طراحی شده که همه ی طبقات جامعه آن را درک کرده و می پسندند. البته این مطلب را هم نا دیده نگیریم که موضوع این دو فیلم زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارد.


بهرام رادان، لیلا حاتمی، بابک حمیدیان، سیامک انصاری، علی سلیمانی وامیر جعفری هر کدام به نوبه ی خود در فیلم خوش درخشیدند و این بازی بسیار طبیعی از این بازیگران حرفه ای چندان دور از انتظار هم نبود. لیلا حاتمی نیز در این فیلم با بازی خارق العاده اش به همگان ثابت کرد که گلشیفته فراهانی تنها نقش متقابل بهرام رادان نیست. و به گونه ای در این فیلم ظاهر شد که هیچ کس از فراهانی حتی یاد هم نکرد!!! تمام بار احساسی ِ زناشویی فیلم را حاتمی به دوش کشید و عکس العمل یک زن در برابر بی توجهی شوهرش را بسیار حرفه ای بازی کرد. رادان نیز با این که موضوع فیلم با سنتوری تقریبا یکی بود ولی به گونه ای ظاهر شد که ما علی سنتوری و ایرج را دو شخصیت کاملا متفاوت پنداشتیم و این متفاوت بازیکردن ها تنها از یک بازیگر حرفه ای مثل بهرام رادان سر میزند نه دیگران که تظاهر به حرفه ای بودن میکنند. در کل فیلم بی پولی را به همه ی دوستداران سینما توصیه می کنم بی پولی از آن دسته فیلم هایی است که از 2000 تومانی که برایش در سینما میپردازیم پشیمان نخواهیم شد.